گالری نگارگر  MINIATURIST

سلام دوستان هنر دوست و همیشه همراه من


با توجه به علاقه بی پایان من به نقاشی مینیاتور و یادگیری همیشگی آن و شاید آموزش و تدریس آن  ، از خیلی وقت پیش دوست داشتم یک جایی برای ادامه فعالیت هام داشته باشم . بنابراین کلا تغییر شغل دادم و بدنبال چیزی که سالها دل به آن ندا می داد خواهم پرداخت و به امید پروردگار (و رسیدن به آنچه برایم نیک است که آنرا میخوانم ) ، قدم به پیش نهادم .

بنابر این جایی رو در نظر گرفتم که هم قصد دارم کار دکوراسیون داخلی انجام بدم و هم فعالیتهای هنری را ادامه دهم . دکوراسیون داخلی شامل کاغذ دیواری، لمینیت ، پنل های دیواری و ..

و در کنار همه اینها کارگاه مینیاتور و نگارگری . چون نگارگر همیشه نگارگر باقی خواهد ماند .از دوستان هنر دوست دعوت می کنم به گالری نگارگر (MINIATURIST ) تشریف بیاورید .


آدرس گالری نگارگر : تهران ، شهرک غرب ، بلوار فرحزادی ، خیابان ارغوان شرقی (عباسی اناری)، مجتمع تجاری ارغوان ، واحد شماره 167 ، امیر رضا فقیهی  ،  تلفن : 88698752


طراحی صورت مینیاتوری

صورت در نگارگری :

در هنر مینیاتور، طراحی و ساخت و ساز صورت از ار کان اساسی و اصلی به شمار می آید  تا جاییکه در قدیم و در مینیاتور های دوره های پیشین و در مکاتیب قبلی آثار را با تعداد صورت های موجود در یک اثر می نامیدند.

مثلا می گفتند :  نگاره دو صورته ، سه صورته ، پنج صورته و به همین منوال.

بنابر این این ذهنیت پیش می آید که اثری که در آن صورتی وجود نداشته یعنی ساخت و ساز و طراحی آن بدون صورت باشد ، از ارزش کمتری نسبت به دیگر آثار برخوردار بوده است

در جواب باید بگویم که در گذشته این ذهنیت وجود داشت . پس از روی کار آمدن مکتب مینیاتور فرشچیان بزرگ این ذهنیت عوض شد .

بدین معنی که استاد به جمیع عناصر در یک اثر نگارگری عمق و غنا بخشید و  کلیه عناصر موجود در یک اثر را صرف و بخش کرد  و نکات و زیر و بم های کلیه نگاره ها را وسعت داد و معنی بخشید و ذات آن را چنان ملموس نمایان ساخت .

بدین ترتیب بود که آثاری که زمانی بوسیله صورت ها شمرده می شدند دیگر اکنون چنین نیست

بلکه پیروان سبک استاد هم اکنون نه تنها فقط به صورت بلکه به تمامی نگاره های موجود در یک اثر یکسان نگاه می کنند و این یکسان نگری در آثار استاد مشهود است .

مطالب بالا مقدمه ای بود جهت آغاز توضیحات ساخت و ساز صورت ها در مینیاتور.

طرح صورت ها در مینیاتور های دوره های قبل تقریبا به یک شکل و رنگ و لعاب بوده است و در آن آثار می بینید که در مثلا در صورت های زنان کلیات یکجور وجود دارد .

ابروان به هم پیوسته ، چشمانی بادامی و دهان و بینی بسیار کوچک با لپ های پر و فربه و چانه های ریز و ظریف.

البته در ساخت و ساز صورت ها همان پرداز های مرحله به مرحله و ریز و یکسان مشاهده میشود .که با دقت فراوان و استادانه بر این نگاره ها  می نگاشتند .

در مینیاتور های سبک متحول شده استاد فرشچیان صورت ها مانند تمام نگاره های دیگر شکل و نمایی دیگر یافتند و سعی شده در طراحی صورت ها و چهره های اشخاص حتی خصوصیات درونی آنها به نمایش درآیند

بدین معنی که بیننده با مشاهده صورت پی به خصوصیت درونی و صفات شخصی  او ببرد .


مثلا شخص طمعکار، شخص امانت دار، شخص با تقوا، شخص نادم و پشیمان و شخص عاشق و صفات دیگر در چهره افراد نمایان است .


در کار یعقوب نبی استاد فرشچیان که در نوشته های پیشین همین وبلاگ اثر را به عنوان شاهکار فرشچیان نامیدم این موارد قابل برداشت است .

در بین برادران یوسف این حس ها از صورت ها منتقل می شود : برخی ناراحت ونادمند ، برخی هنوز در اشتباه خود دست و پا میزنند و برخی هم احساس همدردی را منتقل می کنند و حس های دیگر  .این معنی هنر زنده و پویای فرشچیان است.


حس پدری و حس عشق به یوسف و حب به فرزند نیز در چشمان حضرت یعقوب نبی در زمان بوییدن پیراهن یوسف و بینا شدنش کاملا به وضوح مشهود است .

بنابر این میتوان چهره ها را طوری طراحی و ساخت که صفات و ذات اشخاص را بنمایاند . و این تنها با تمرین ، کارو کارو پشتکار میسر است .

این یک جمله نیست بلکه دریایی از معنیست برای کسانیکه درک می کنند .

در قسمت های بعدی چگونگی رنگ گذاری و پرداز صورت ها را بیان خواهم کرد .

                                                                                                                                                امیر رضا فقیهی

جهت مشاهده آثارمینیاتور من میتوانید به نوشته های پیشین مراجعه فرمایید.


استغاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز است .

اشعاری از استاد محمود فرشچیان



اشعاری از استاد محمود فرشچیان :

چون من، به خاک کوی تو هر کس مکان گرفت   گویی مکان به ساحت باغ جنان  گرفت

زان  گــل که شادمان شده گلچیــن ز چیدنش      جز خار غم دگر چه ثمر  باغبان گرفت

 ماه  فلک  ز  شرم نهان شد به  زیر   ابر          از مهر چهره پرده چو آن دلستان گرفت

 سنگ   ستم  به  بال و  پرش  باغبان  مزن    چون بلبلی به شاخ  گلت  آشیان  گرفت

چون   تاختم  دو  اسبه  به   میدان   زندگی   عشق آمد و ز توسن  عقلم  عنان  گرفت

تا  خاست  از  کنار  من  آن  سرو  دلنشین       از هر طرف سرشک غمم در میان گرفت

چون پیر  کرده  بود  غم   عشق  او   مرا         شادی کنان برفت و حریفی جوان گرفت

نقاش   آن  بهار  لطافت  ز  دست   رفت         ای بلبل  انتقام  تو  از گل  خزان  گرفت

 

 سروده بعدی استاد :

هاتفی گفت ز مسجد سوی  میخانه بیا       تا ببخشند گناهان تو از هر چه که هست

توبه کردم که  نبوسم لب جام ای ساقی     لب میگون تو بوسیدم و آن  توبه  شکست

ای کماندار مکن رنجه دگر بازوی خویش     که نمانده است به دل تیر تو را جای نشست

شکر کن آنچه ز نیک و بدت آید در پیش        که جزین بهره نبوده است تو را روز الست

گل رخا  هیچ  سیــــر گلستانم نیست       تا که عشق گل  روی  تو  گلستان  منست

باز شد  دیده  نقاش  چو   بر  رخسارت          دیده از  دیدن  رخسار  نکویان  بر  بست


(برام بسیار جالب بود!) 

مصاحبه با استاد محمود فرشچیان و پاسخ های ایشان


در باره سبک خود برایمان بگویید ؟

 اگر ادعا نباشد سبکی که من به لطف و عنایت الهی ارائه دادم خوشبختانه پیروان زیادی دارد و سبک و مکتب شناخته شده ای است . البته من نباید در مورد آن صحبت کنم و به عهده منتقدان است که اظهار نظر کنند .


از استادتان آقای عیسی بهادری بگویید ؟

پس از کار در کارگاه حاجی میرزا امامی به هنرستان اصفهان رفتم . استاد عیسی بهادری رحمه الله علیه مردی خردمند و دانشمند بود و خیلی مدیریت و سعی در آموزش شاگردانش داشت و پس از آزمایش مرا به جای کلاس هفتم در کلاس دهم پذیرفتند . پس از هنرستان و خدمت وظیفه به اروپا و اتریش رفتم و در همه موزه های آنجا با سخت کوشی کار کردم و آموختم و با جان و دل یاد گرفتم لحظه ای از فرا گرفتن راز و رمز هنر غفلت نورزیدم . استاد بهادری ضمن تحسین کارهایم می گفت : فرشچیان! تو ساز دیگری را کوک کرده ای و می نوازی.


در آثار شما جزییات بسیار زیادی وجود دارد . شما در خلق تابلو هایتان از چه حسی بهره می گیرید ؟

من وقتی کار را شروع می کنم خیلی برای آن در سبکی که دارم وقت صرف میکنم تا آن را در چهار چوب محدود قاب بریزم در عین حال مراقبم که مسایل هنری را هم رعایت کنم . به هر حال حس را نمی توان چندان بیان کرد. در هنگام کار همیشه صد در صد حضور نداریم بلکه افکار متعدد در یک زمان مرا احاطه می کند اگر چه بر روی یک نقطه تمرکز دارم و آن خلق نقاشی تازه ام است .



جزییات زیادی در کار های من دیده می شود به باور من سرچشمه از لطف خدا می گیرد که در ذهن انسان ظرفیت موج پذیری را قرار داده است . همانطور که می دانید آدم ها نمی توانند یک بعدی باشند و این مسئله به روان آدمی مربوط می شود و سعی می کنم این قبیل نکات را در کارهایم نشان دهم .




مثلاً در تابلوی حضرت ابراهیم با عنوان آتش در گلستان ورای تصویر گری ظاهری است . من سعی کردم همزمان هم حس و فهم خودم را از این داستان نشان بدهم و هم حس او و اطرافیانش را . اگر اغراق نباشد ورای ظاهر خواستم باطن داستان را هم نشان دهم .در کتاب جدیدم پیراهن یوسف را طوری ساختم که حس حضرت یعقوب را ارائه دهم که وقتی پدری نشانه جالبی از پسر دور افتاده خود را می بیند چشمش بینا شده و چه حسی داشته . در عین حال پشیمانی و ندامت برادران یوسف و حالت روان شناختی تک تک افراد را نشان دهم و در عین حال حس جاری بر آن واقعه را بتوان به خوبی و به وضوح استنباط کرد .



 

کدام یک از تابلو هایتان شما را بسیار متاثر کرده است یا شان نزول خاصی دارد ؟

تابلو یا رب در قسمت شانه پارگی در تصویردارد و این حکایت خودم است که امام رضا دست مرا شفا داد . در این اثر می بینید که چگونه دستی پر تمنا به سوی خدا دراز شده است .


 

حکایت آن چیست ؟

وقتی  می خواستم کتاب نسخه آلمان خودم را چاپ کنم باید فرم ها و فیلم های تمام صفحات کتاب را که خیلی سنگین بودند از آمریکا با خودم می بردم .همه سرمایه کتابم بود و در دست خودم گرفته بودم . در قطار دستم لای در گیر کرد و عضلات آن پاره شد بسیار دردناک بود .


مدارا می کردم تا اینکه بالاخره نزد چند جراح و پزشک متخصص و مبرز آمریکا که ورزشکاران میلیونی را عمل می کنند رفتم . گفتند اگر دستت را عمل نکنی عضلات آن ضعیف تر می شود و پارگی و خون ریزی عضلات دستت را از کار می اندازد. بعد رفتم پیش دکتری ایرانی و قرار جراحی را برای چند روز بعد گذاشتم .


در همان روز طراحی ضریح حضرت امام رضا به من پیشنهاد شد . موقع کشیدن خطوط هیچ دردی حس نمی کردم . احساس می کردم که دستم را شفا داده اند . دستی که حتی یک لیوان آب را نمی توانست از میز بردارد به راحتی دوایر و خطوط اسلیمی موازی و خطاطی و نقوش قاب ها را به استواری و استحکام قابل قبولی طراحی  می کرد.


هم اکنون دست راستم از دوره جوانی توانمند تر است . دستی که دیگر دردناک نیست و نمیلرزد و به شکرانه آن تابلوی یا رب را ساختم که به تمنا به سوی خدا دراز شده است . اگر خوب دقت شود در قسمت کتف و شانه دست در تابلو حالت بریدگی دیده می شود .


 


با این همه تلاش هنری آیا از زندگی و نقش خود در این جهان راضی هستید ؟

من چه هستم و چه باشم که راضی باشم یا نه. مهم این است که سر انجام کار ، او از ما راضی و خشنود باشد و ما رستگار .


بر گرفته از مجله شوکران

دوستان عزیز برای مشاهده بقیه آثارم میتوانید به نوشته های پیشین مراجعه فرمایید .