در باره سبک خود برایمان بگویید ؟

 اگر ادعا نباشد سبکی که من به لطف و عنایت الهی ارائه دادم خوشبختانه پیروان زیادی دارد و سبک و مکتب شناخته شده ای است . البته من نباید در مورد آن صحبت کنم و به عهده منتقدان است که اظهار نظر کنند .


از استادتان آقای عیسی بهادری بگویید ؟

پس از کار در کارگاه حاجی میرزا امامی به هنرستان اصفهان رفتم . استاد عیسی بهادری رحمه الله علیه مردی خردمند و دانشمند بود و خیلی مدیریت و سعی در آموزش شاگردانش داشت و پس از آزمایش مرا به جای کلاس هفتم در کلاس دهم پذیرفتند . پس از هنرستان و خدمت وظیفه به اروپا و اتریش رفتم و در همه موزه های آنجا با سخت کوشی کار کردم و آموختم و با جان و دل یاد گرفتم لحظه ای از فرا گرفتن راز و رمز هنر غفلت نورزیدم . استاد بهادری ضمن تحسین کارهایم می گفت : فرشچیان! تو ساز دیگری را کوک کرده ای و می نوازی.


در آثار شما جزییات بسیار زیادی وجود دارد . شما در خلق تابلو هایتان از چه حسی بهره می گیرید ؟

من وقتی کار را شروع می کنم خیلی برای آن در سبکی که دارم وقت صرف میکنم تا آن را در چهار چوب محدود قاب بریزم در عین حال مراقبم که مسایل هنری را هم رعایت کنم . به هر حال حس را نمی توان چندان بیان کرد. در هنگام کار همیشه صد در صد حضور نداریم بلکه افکار متعدد در یک زمان مرا احاطه می کند اگر چه بر روی یک نقطه تمرکز دارم و آن خلق نقاشی تازه ام است .



جزییات زیادی در کار های من دیده می شود به باور من سرچشمه از لطف خدا می گیرد که در ذهن انسان ظرفیت موج پذیری را قرار داده است . همانطور که می دانید آدم ها نمی توانند یک بعدی باشند و این مسئله به روان آدمی مربوط می شود و سعی می کنم این قبیل نکات را در کارهایم نشان دهم .




مثلاً در تابلوی حضرت ابراهیم با عنوان آتش در گلستان ورای تصویر گری ظاهری است . من سعی کردم همزمان هم حس و فهم خودم را از این داستان نشان بدهم و هم حس او و اطرافیانش را . اگر اغراق نباشد ورای ظاهر خواستم باطن داستان را هم نشان دهم .در کتاب جدیدم پیراهن یوسف را طوری ساختم که حس حضرت یعقوب را ارائه دهم که وقتی پدری نشانه جالبی از پسر دور افتاده خود را می بیند چشمش بینا شده و چه حسی داشته . در عین حال پشیمانی و ندامت برادران یوسف و حالت روان شناختی تک تک افراد را نشان دهم و در عین حال حس جاری بر آن واقعه را بتوان به خوبی و به وضوح استنباط کرد .



 

کدام یک از تابلو هایتان شما را بسیار متاثر کرده است یا شان نزول خاصی دارد ؟

تابلو یا رب در قسمت شانه پارگی در تصویردارد و این حکایت خودم است که امام رضا دست مرا شفا داد . در این اثر می بینید که چگونه دستی پر تمنا به سوی خدا دراز شده است .


 

حکایت آن چیست ؟

وقتی  می خواستم کتاب نسخه آلمان خودم را چاپ کنم باید فرم ها و فیلم های تمام صفحات کتاب را که خیلی سنگین بودند از آمریکا با خودم می بردم .همه سرمایه کتابم بود و در دست خودم گرفته بودم . در قطار دستم لای در گیر کرد و عضلات آن پاره شد بسیار دردناک بود .


مدارا می کردم تا اینکه بالاخره نزد چند جراح و پزشک متخصص و مبرز آمریکا که ورزشکاران میلیونی را عمل می کنند رفتم . گفتند اگر دستت را عمل نکنی عضلات آن ضعیف تر می شود و پارگی و خون ریزی عضلات دستت را از کار می اندازد. بعد رفتم پیش دکتری ایرانی و قرار جراحی را برای چند روز بعد گذاشتم .


در همان روز طراحی ضریح حضرت امام رضا به من پیشنهاد شد . موقع کشیدن خطوط هیچ دردی حس نمی کردم . احساس می کردم که دستم را شفا داده اند . دستی که حتی یک لیوان آب را نمی توانست از میز بردارد به راحتی دوایر و خطوط اسلیمی موازی و خطاطی و نقوش قاب ها را به استواری و استحکام قابل قبولی طراحی  می کرد.


هم اکنون دست راستم از دوره جوانی توانمند تر است . دستی که دیگر دردناک نیست و نمیلرزد و به شکرانه آن تابلوی یا رب را ساختم که به تمنا به سوی خدا دراز شده است . اگر خوب دقت شود در قسمت کتف و شانه دست در تابلو حالت بریدگی دیده می شود .


 


با این همه تلاش هنری آیا از زندگی و نقش خود در این جهان راضی هستید ؟

من چه هستم و چه باشم که راضی باشم یا نه. مهم این است که سر انجام کار ، او از ما راضی و خشنود باشد و ما رستگار .


بر گرفته از مجله شوکران

دوستان عزیز برای مشاهده بقیه آثارم میتوانید به نوشته های پیشین مراجعه فرمایید .